صفحه ها
دسته
دوستان وبلاگي
منابع و ماخذ وبلاگ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 352
تعداد نظرات : 72
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

خاطره‌ای از روزهای اول انقلاب

دادگاه سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از دادگاه‌هایی که در زندان قصر تشکیل شد ، دادگاه سپهبد ربیعی فرمانده کل نیروی هوایی بود . او در جواب آقای خلخالی و آیت‌الله آذری (که او را متهم به فساد فی الارض می‌کردند) گفته بود ، من "مفسد فی‌الارض" نیستم ، من "مفسد فی‌السماء" هستم .
گفتند چرا ؟
گفت : « چون روزی که جنگ اکتبر میان مصر و اسرائیل شروع شد ، من از پایگاه وحدتی تهران ، هواپیما به مصر بردم و فرودگاه مصر را بمباران کردم و مجروحین اسرائیلی را به خرمشهر آوردم تا در بیمارستان این شهر بستری شوند . پس به این جهت من مفسد فی‌السماء هستم . »
پس از اتمام دادگاه هم اشک تمساح می‌ریخت . از او پرسیدند چرا اشک می‌ریزی ؟ مگر از دادگاه ناراحتی ؟
گفت : «نه ، از حماقت خودم ناراحتم ! من باید کشته شوم ، چون احمقم ! »
گفتند : چرا ؟
گفت : در پادگان نیروی هوایی ، وقتی که برای من خبردار می‌کردند ، زمین به لرزه در می‌آمد ؛ اما پس از انقلاب که دستگیر شدم ، چشمم را بستند و آوردند ، فکر کردم حتما چند کامیون پاسدار و سرباز ، مرا دستگیر کرده‌اند وقتی که مرا به زندان قصر آوردند ، وسط زندان قصر دیدم که بچه‌ای فریاد می‌زند تیمسار چشمانت را خودت باز کن . چشمم را باز کردم . هیچ کس را ندیدم . فقط یک بچه‌ی هفده ساله با تفنگ ایستاده و می‌گفت چشمان خودت را باز کن و سرت را پائین بینداز . اگر از دستورات آن بچه تخطی می‌کردم ، حتما هدف تیر قرار می‌گرفتم . لذا کاملا اطاعت کردم ، سرم را پائین انداختم . به من گفت : از طرف راست برو. من طبق دستور او به داخل زندان آمدم و همان جا فهمیدم چقدر بدبخت شده‌ام .
وقتی که شاه در حال فرار از ایران بود ، روی پله‌های هواپیما رفتم و به او گفتم : « قربان ، شما به ایران برگردید ، من ایران را حمام خون می‌کنم .» و گریه کردم . پس احمقم ! مرا بکشید !



-----------------------------------------
منبع : خاطرات مرحوم حاج احمد شهاب – نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی ،1386

منبع :

http://www.irdc.ir

 


X